تبليغاتX
دلدادگان عاشق

دلدادگان عاشق

مذهبي ,اجتماعيئ, فرهنگي,

بزرگان و ترك مکروه و مباح

بزرگان و ترك مکروه و مباح

علما
بسیاری از علمای بزرگ و اندیشمندان اسلامی، به سمت و سوی كار مکروه و مباح نمی گشته اند تا چه رسد به حرام.
 

بسیاری از علمای بزرگ و اندیشمندان اسلامی، به سمت و سوی كار مکروه و مباح نمی گشته اند تا چه رسد به حرام؛ برای روشن شدن این ادعا، نمونه هایی آورده می شود:

 

شهید اوّل(ره) در کتاب قواعدش می نویسد:

 

 «و من الخسران صرف الزمان فی المباح و ان قلّ... ؛ صرف عمر در کارهای مباح، هر چند کم، جز زیان چیزی نیست، چه، از ثواب می کاهد و درجات انسان را پایین می آورد.» و معلوم است کسی که سخنش این است، با توجه به شناختی که از وی داریم، چگونه زندگی می کند!

 

مرحوم ملّا عبدالله شوشتری که از شاگردان محقق اردبیلی به شمار می آید، در مقام موعظه به فرزندش می فرماید:

 «یا بنی اِنّی بعد ما اَمَرنی مشایخی(ره) بالعمل برأیی، ما ارتکبت مباحاً و لا مکروها الی الآن حتی الأکل و الشرب و النوم...» فرزندم، از آن هنگام که اساتیدم، به من فرمودند به رأی خودت عمل کن و اجازه اجتهادم دادند تاکنون مرتکب کار مباح و مکروه نشدم حتی در مورد خوردن، آشامیدن، خواب و...

 

درباره مقدّس اردبیلی(ره) گفته اند:

 

«... و لم یصدر عنه فیها فعل مباح فضلا عن الحرام و المکروه»؛در طول چهل سال از او کار مباحی سر نزد چه رسد به حرام و مکروه.

 

محدّث قمی می نویسد:

 

 «از میرداماد، فیلسوف بزرگ اسلام، مدت 20 سال فعل مباح صادر نگردید.»

یکی از نزدیگان امام خمینی می گوید:

«روزی حضرت امام فرمودند: این فرش را از این جا جمع کنید، چون روی این فرش نقش حیوانات افتاده است و نماز خواندن در اتاقی که در آن تصویر باشد، مکروه است.»

 

فیلسوف نامدار، حاج ملّا هادی سبزواری در شرح حال خود می نویسد:

 

«... و حقیرتا عشره کامله از عمر خود در سبزوار بودم و بعد از آن، جناب مستطاب عالم عامل... و عابد ناسک و ناسک متهجد.... الحاج ملّا حسین سبزواری(اعلی الله مقامه) که سالها در مشهد مقدّس مشغول تحصیل بود، مرا از سبزوار به مشهد مقدس حرکت داد.

 

و آن جناب انزوا و تقلیل غذا و عفاف و اجتناب از محرّمات و مکروهات و مواظبت بر فرائض و نوافل را مراقب بود. و داعلی را هم در اینها چون در یک حجره بودیم، مساهم و مشارک داشت.

 و کینونت ما بدین سیاق طولی کشید و سنواتی ریاضات و تسلیمیّتی داشتیم. و آن مرحوم استاد ما بودند در علوم عربیّه و فقهیّه و اصولیّه...»

 

سؤالی از پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)

 

مرحوم حاج ملّا محمد صالح برغانی قزوینی که برادر شهید ثالث و از علمای بزرگ است، پیامبر اکرم(ص) را در خواب دید و از آن حضرت چند سؤال کرد، یکی این که:

 علّت این که علمای سابق، صاحب کرامات و مکاشفات بودند و در این زمان  باب مکاشفات مسدود شده چیست؟

 

آن حضرت فرمود:

 سبب آن این است که علمای گذشته احکام را دو قسم کردند: واجب و حرام، حرام را ترک می کردند و واجبات را انجام می دادند و هر چه مکروه و مباح بود از محرمات می شمردند؛ یعنی، در مقام عمل مباحات و مکروهات را ترک می کردند و مستحبات را انجام می دادند و از واجبات محسوب می داشتند ولی شما طبقه متأخرین، احکام را در مقام عمل پنج قسم کرده اید و مستحبات را ترک کرده و مکروهات و مباحات را مرتکب می شوید.

 از این رو ابواب کرامات و مکاشفات بر شما مسدود گردیده است.


منابع:

1.كتاب سیمای فرزانگان

2. كتاب قصص العلماء

 

تهیه و فرآوری : علی فریادرس ، گروه حوزه علمیه تبیان

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:27  توسط علي  | 

صد سخن گران بها از ثامن الائمّه علیه السّلام

1. مؤمن‌ ، مؤمن‌ واقعى‌ نیست‌ ، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد : سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پیامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ . اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز خود است‌ ، اما سنت‌ پیغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌ ، اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پریشان‌ حالى‌ است‌ .(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

2. پنهان‌ كننده‌ كار نیك‌ ( پاداشش‌ ) برابر هفتاد حسنه‌ است‌ و آشكار كننده ‌كار بد سرافكنده‌ است‌ ، و پنهان‌ كننده‌ كار بد آمرزیده‌ است‌ .(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 160)
3. از اخلاق‌ پیامبران‌ ، نظافت‌ و پاكیزگى‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
4. امین‌ به‌ تو خیانت‌ نكرده‌ ( و نمى ‌كند ) و لیكن‌ ( تو ) خائن‌ را امین‌ تصور نمودى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
5. برادر بزرگتر به‌ منزله‌ پدر است‌ .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
6. دوست‌ هر كس‌ عقل‌ او ، و دشمنش‌ جهل‌ اوست‌ .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)
7. دوستى‌ با مردم‌ ، نیمى‌ از عقل‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)
8. به‌ درستى‌ كه‌ خداوند ، سر و صدا و تلف‌ كردن‌ مال‌ و پر خواهشى‌ را دوست‌ ندارد . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)
9. عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نیست‌ ، مگر این‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از او امید خیر باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خیر اندك‌ دیگرى‌ را بسیار شمارد ، خیر بسیار خود را اندك‌ شمارد ، هر چه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش ‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدایش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدایش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چیست‌ و چیست‌ دهمى‌ ! به‌ او گفته‌ شد : چیست‌ ؟ فرمود : احدى‌ را ننگرد جز این‌ كه‌ بگوید او از من‌ بهتر و پرهیزگارتر است.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467)
10. از امام‌ رضا (علیه السّلام) سؤال‌ شد : سفله‌ كیست‌ ؟ فرمود : آن‌ كه‌ چیزى‌ دارد كه ‌از ( یاد ) خدا بازش‌ دارد.(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
11. ایمان‌ یك‌ درجه‌ بالاتر از اسلام‌ است‌ ، و تقوا یك‌ درجه‌ بالاتر از ایمان‌ است‌ ، و به‌ فرزند آدم‌ چیزى‌ بالاتر از یقین‌ داده‌ نشده‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
12. اطعام‌ و میهمانى‌ كردن‌ براى‌ ازدواج‌ از سنت‌ است‌.(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
13. پیوند خویشاوندى‌ را برقرار كنید گرچه‌ با جرعه‌ آبى‌ باشد ، و بهترین‌ پیوند خویشاوندى‌ ، خوددارى‌ از آزار خویشاوندان‌ است‌ .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
14. حضرت‌ رضا (علیه السّلام) همیشه‌ به‌ اصحاب‌ خود مى ‌فرمود : بر شما باد به‌ اسلحه ‌پیامبران‌ ، گفته‌ شد : اسلحه‌ پیامبران‌ چیست‌ ؟ فرمود : دعا (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 214)
15. از نشانه ‌هاى‌ دین‌ فهمى‌ ، حلم‌ و علم‌ است‌ ، و خاموشى‌ درى‌ از درهاى‌ حكمت ‌است‌ . خاموشى‌ و سكوت‌ ، دوستى‌ آور و راهنماى‌ هر كار خیرى‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
16. زمانى‌ بر مردم‌ خواهد آمد كه‌ در آن‌ عافیت‌ ده‌ جزء است‌ ، كه‌ نه‌ جزء آن‌ در كناره‌گیرى‌ از مردم‌ ، و یك‌ جزء آن‌ در خاموشى‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
17. از امام‌ رضا (علیه السّلام) از حقیقت‌ توكل‌ سؤال‌ شد . فرمود : این‌ كه‌ جز خدا از كسى‌ نترسى‌ .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
18. به‌ راستى‌ كه‌ بدترین‌ مردم‌ كسى‌ است‌ كه‌ یارى‌ اش‌ را ( از مردم‌ ) باز دارد و تنها بخورد و زیر دستش‌ را بزند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 472)
19. بخیل‌ را آسایشى‌ نیست‌ ، و حسود را خوشى‌ و لذتى‌ نیست‌ ، و زمامدار را وفایى‌ نیست‌ ، و دروغگو را مروت‌ و مردانگى‌ نیست‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 473)
20. كسى‌ دست‌ كسى‌ را نمى ‌بوسد ، زیرا بوسیدن‌ دست‌ او مانند نماز خواندن‌ براى‌ اوست‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 473)
21. به‌ خداوند خوشبین‌ باش‌ ، زیرا هر كه‌ به‌ خدا خوشبین‌ باشد ، خدا با گمان‌ خوش‌ او همراه‌ است‌ ، و هر كه‌ به‌ رزق‌ و روزى‌ اندك‌ خشنود باشد ، خداوند به‌ كردار اندك‌ او خشنود باشد ، و هر كه‌ به‌ اندك‌ از روزى‌ حلال‌ خشنود باشد ، بارش‌ سبك‌ و خانواده ‌اش‌ در نعمت‌ باشد و خداوند او را به‌ درد دنیا و دوایش‌ بینا سازد و او را از دنیا به‌ سلامت‌ به‌ دار السلام‌ بهشت‌ رساند .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 472)
22. ایمان‌ چهار ركن‌ است‌ : توكل‌ بر خدا ، رضا به‌ قضاى‌ خدا ، تسلیم‌ به‌ امرخدا ، واگذاشتن‌ كار به‌ خدا .(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
23. از امام‌ رضا درباره‌ بهترین‌ بندگان‌ سؤال‌ شد . فرمود : آنان‌ هرگاه‌ نیكى ‌كنند خوشحال‌ شوند ، و هرگاه‌ بدى‌ كنند آمرزش‌ خواهند ، و هر گاه‌ عطا شوند شكر گزارند ، و هرگاه‌ بلا بینند صبر كنند ، و هرگاه‌ خشم‌ كنند . درگذرند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)
24. كسى‌ كه‌ فقیر مسلمانى‌ را ملاقات‌ نماید و بر خلاف‌ سلام‌ كردنش‌ بر اغنیا بر او سلام‌ كند ، در روز قیامت‌ در حالى‌ خدا را ملاقات‌ نماید كه‌ بر او خشمگین‌ باشد . (عیون‌ اخبار الرضا ، ج‌ 2 ، ص‌ 52)
25. از حضرت‌ امام‌ رضا (علیه السّلام) درباره‌ خوشى‌ دنیا سؤال‌ شد . فرمود : وسعت‌ منزل ‌و زیادى‌ دوستان‌ . (بحار الانوار ، ج‌ 76 ، ص‌ 152)
26. زمانى‌ كه‌ حاكمان‌ دروغ‌ بگویند ، باران‌ نبارد و چون‌ زمامدار ستم‌ ورزد ،دولت‌ ، خوار گردد ، و اگر زكات‌ اموال‌ داده‌ نشود چهار پاپان‌ از بین‌ روند. (بحار الانوار ، ج‌ 73 ، ص‌ 373)
27. هر كس‌ اندوه‌ و مشكلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نماید ، خداوند در روز قیامت ‌اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد. (اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 268)
28. بعد از انجام‌ واجبات‌ ، كارى‌ بهتر از ایجاد خوشحالى‌ براى‌ مؤمن‌ ، نزد خداوند بزرگ‌ نیست‌. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
29. بر شما باد به‌ میانه ‌روى‌ در فقر و ثروت‌ ، و نیكى‌ كردن‌ چه‌ كم‌ و چه‌ زیاد ،زیرا خداوند متعال‌ در روز قیامت‌ یك‌ نصفه‌ خرما را چنان‌ بزرگ‌ نماید كه‌ مانند كوه‌ احد باشد. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 346)
30. به‌ دیدن‌ یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست‌ داشته‌ باشید و دست‌ یكدیگر را بفشارید و به‌ هم‌ خشم‌ نگیرید. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
31. بر شما باد راز پوشى‌ در كارهاتان‌ در امور دین‌ و دنیا . روایت‌ شده‌ كه‌" افشاگرى‌ كفر است‌ " و روایت‌ شده‌ " كسى‌ كه‌ افشاى‌ اسرار مى ‌كند با قاتل‌ شریك‌ است‌ " و روایت‌ شده‌ كه‌ " هرچه‌ از دشمن‌ پنهان‌ مى ‌دارى‌ ، دوست‌ تو هم‌ بر آن‌ آگاهى‌ نیابد " . (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
32. آدمى‌ نمى ‌تواند از گردابهاى‌ گرفتارى‌ با پیمان‌ شكنى‌ رهایى‌ یابد ، و از چنگال‌ عقوبت‌ رهایى‌ ندارد كسى‌ كه‌ با حیله‌ به‌ ستمگرى‌ مى ‌پردازد. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 349)
33. با سلطان‌ و زمامدار با ترس‌ و احتیاط همراهى‌ كن‌ ، و با دوست‌ با تواضع‌ ،و با دشمن‌ با احتیاط ، و با مردم‌ با روى‌ خوش‌. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 356)
34. هر كس‌ به‌ رزق‌ و روزى‌ كم‌ از خدا راضى‌ باشد ، خداوند از عمل‌ كم‌ او راضى ‌باشد. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 356)
35. عقل‌ ، عطیه‌ و بخششى‌ است‌ از جانب‌ خدا ، و ادب‌ داشتن‌ ، تحمل‌ یك‌ مشقت ‌است‌ ، و هر كس‌ با زحمت‌ ادب‌ را نگهدارد ، قادر بر آن‌ مى ‌شود ، اما هر كه‌ به‌ زحمت‌ بخواهد عقل‌ را به‌ دست‌ آورد جز بر جهل‌ او افزوده‌ نمى ‌شود. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 342)
36. به‌ راستى‌ كسى‌ كه‌ در پى‌ افزایش‌ رزق‌ و روزى‌ است‌ تا با آن‌ خانواده‌ خود را اداره‌ كند ، پاداشش‌ از مجاهد در راه‌ خدا بیشتر است‌.(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 339)
37. پنج‌ چیز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد امید چیزى‌ از دنیا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌ : كسى‌ كه‌ در نهادش‌ اعتماد نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در سرشتش‌ كرم‌ نیابى‌ ، و كسى‌ كه‌ در خلق‌ و خوى ‌اش‌ استوارى‌ نبینى‌ ، و كسى‌ كه‌ در نفسش‌ نجابت‌ نیابى‌ ، و) كسى‌ كه‌ از خدایش‌ ترسناك‌ نباشد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
38. هرگز دو گروه‌ با هم‌ رو به ‌رو نمى ‌شوند ، مگر این ‌كه‌ نصرت‌ و پیروزى‌ با گروهى ‌است‌ كه‌ عفو و بخشش‌ بیشترى‌ داشته‌ باشد.(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
39. مبادا اعمال‌ نیك‌ و تلاش‌ در عبادت‌ را به‌ اتكاى‌ دوستى‌ آل‌ محمد (علیه السّلام) رها كنید ، و مبادا دوستى‌ آل‌ محمد (علیه السّلام) و تسلیم‌ براى‌ آنان‌ را به‌ اتكاى‌ عبادت‌ از دست‌ بدهید ، زیرا هیچ‌ كدام‌ از این‌ دو به‌ تنهایى‌ پذیرفته‌ نمى ‌شود. (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
40. عبادت‌ پر روزه‌ داشتن‌ و نماز خواندن‌ نیست‌ ، و همانا عبادت‌ پر اندیشه‌ كردن‌ در امر خداست‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
41. كسى‌ كه‌ نعمت‌ دارد باید كه‌ بر عیالش‌ در هزینه‌ وسعت‌ بخشد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
42. هر چه‌ زیادى‌ است‌ نیاز به‌ سخن‌ زیادى‌ هم‌ دارد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 466)
43. كمك‌ تو به‌ ناتوان‌ بهتر از صدقه‌ دادن‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
44. به‌ آن‌ حضرت‌ گفته‌ شد : چگونه‌ صبح‌ كردى‌ ؟ فرمود : با عمر كاسته‌ ، و كردار ثبت‌ شده‌ ، و مرگ‌ بر گردن‌ ما و دوزخ‌ دنبال‌ ما است‌ ، و ندانیم‌ با ما چه‌ شود. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
45. سخاوتمند از طعام‌ مردم‌ بخورد تا از طعامش‌ بخورند ، و بخیل‌ از طعام‌ مردم‌ نخورد تا از طعامش‌ نخورند. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
46. ما خاندانى‌ باشیم‌ كه‌ وعده‌ خود را وام‌ دانیم‌ چنانچه‌ رسول‌ خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم كرد. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 470)
47. هیچ‌ بنده‌ به‌ حقیقت‌ كمال‌ ایمان‌ نرسد تا سه‌ خصلتش‌ باشد : بینایى‌ در دین‌ ، و اندازه ‌دارى‌ در معیشت‌ ، و صبر بر بلاها.(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 471)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 22:0  توسط علي  | 

پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السّلام

«انا اعطیناك الكوثر فصل لربك و انحر. ان شانئك هو الابتر»

نخستین مظهر و نشانه ی كوثر كه بر دامان پاك فاطمه ی اطهر سلام الله علیها پا به عرصه ی گیتی نهاد امام حسن علیه السّلام بود. نشانه  ای از تجلی مقدس  ترین پدیده  ای كه از خجسته  ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم ، علی مرتضی علیه السّلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها گردید. همان لؤلؤی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت  به ظهور پیوست و معجزه ی بزرگ « مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء و المرجان ». (1) را تجسم بخشید و كلام خدا در كلمه ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی بر خاكیان و جلوه  ای بر افلاكیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی ، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره  ای زهرایی كه عصای فرعون كوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شكیبایی تضمی ن كرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدینه به همه سوی جهان جهت  یافت و با همه  ی مظلومی تش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت  بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه ‌السّلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمی ده است. (2)

█ تولد و كودكی
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه  ی او در مقدس  ترین ماه  های سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبی علیه السّلام در دامان حضرت زهرا سلام الله علیها بزرگ شد. او از همان دوران كودكی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه  ی نیرومندش، آیاتی را كه بر پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل می  شد، می   شنید و همه را حفظ می  كرد و وقتی به خانه می رفت برای مادرش می خواند و حضرت فاطمه سلام الله علیها آن آیات و سخنان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم را برای حضرت علی علیه السّلام نقل می   كرد و علی علیه السّلام به شگفتی می  پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می فرمود: از حسن علیه السّلام شنیده ام. (4)
به داستانی در این مورد توجه كنید:
«روزی علی علیه السّلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می كند.
امام حسن علیه السّلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت  بزرگی در این خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می  دارد». (5)

█ درس اخلاق
از امام مجتبی علیه السّلام خواستند كه سخنی و مطلبی درباره  ی اخلاق نیكوی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بگوید. او فرمود:
هر كس نیازی به حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می  برد حاجتش رد نمی  شد و هر چه در توان داشت  برای رفع نیاز مردم به كار می  برد و شنیدم پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می  كند. (6)

█ امام حسن علیه السّلام از منظر رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم
حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السّلام را بین مسلمانان تبلیغ می  كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه  ی حقیقی كه به وی داشت همه  جا سخن می  گفت.
آنچه از زبان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مورد حضرت مجتبی علیه السّلام بیان شده است چنین است:
« هر كس می   خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السّلام نگاه كند». (7)
« حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته ام ». (8)
روزی پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به منبر رفت و امام حسن علیه السّلام را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن علیه السّلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)
از یاران رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم می  گوید: پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را دیدم كه امام حسن علیه السّلام را بر دوش می  كشید و می  فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)
روزی پیامبر معظم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم امام حسین علیه السّلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مركب خوبی سوار شده  ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است ». (11)
شبی پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز عشأ می  خواند و سجده  ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت  بودم كه پیاده  اش كنم. (12)
انس بن مالك نقل می  كند كه: رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره  ی امام حسن علیه السّلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوه ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است. (13)
زینب دختر ابو رافع می  گوید: حضرت زهرا سلام الله علیها در هنگام بیماری رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
« شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السّلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السّلام بخشیدم ». (14)

█ اسوه ی بزرگواری
امام حسن علیه السّلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می  داشت و شیوه  ی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب می  كرد.
مورخین نوشته  اند «روزی امام مجتبی علیه السّلام سواره از راهی می گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحش  هایش تمام شد، امام علیه السّلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر می  كنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنه  ای سیرت می  كنیم، اگر برهنه ای می  پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی  نیازت می  كنیم، اگر از جایی رانده شده  ای پناهت می  دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می  كنیم، هم  اینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه این  جا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دل  جویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
« شهادت می  دهم كه تو خلیفه ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می  داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب ‌ترین خلق خدا می  دانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السّلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

█ اسوه ی ایثارگری
یكی دیگر از صفات برجسته ی امام مجتبی علیه السّلام انفاق و بخشش بی  سابقه  ی اوست.
تاریخ نگاران نوشته  اند: امام حسن علیه السّلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارایی  اش را به دو نصف كرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)
امام حسن علیه السّلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل  های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست  خالی برگردد. در همین مورد نقل كرده  اند: مردی به حضور امام حسن علیه السّلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن علیه السّلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه  ی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد كه پول  هایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السّلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای كرایه به آن مرد بده. (17)

█ امام حسن مجتبی علیه السّلام بعد از پدر
پس از آن كه حضرت علی علیه السّلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار كرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه  ی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود: ... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (18)
« شب گذشته مردی از این جهان در گذشت كه هیچ یك از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز كسی را یارای پا به پایی او نیست...
و سپس فرمود: علی علیه السّلام در شبی رخت از جهان بست كه در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج كرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب در گذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترك كرد كه هیچ سیم و زر و اندوخته  ای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هدایای مردم به جا مانده بود كه قصد داشت  با آن خدمتكاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السّلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده ای هستم كه خداوند دوستی آنان را در كتاب خویش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه می  فرماید: « قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (19) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی  كنم جز دوست داشتن نزدیكانم [ اهل بیتم] ; و هر كس كار نیكی انجام دهد، بر نیكی اش می  افزاییم »
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام « عبدالله بن عباس » برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السّلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السّلام روی آوردند و بیعت كردند. سپس امام علیه السّلام خطبه  ای بیان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاكید شده بود و مردم را از پیروی شیطان بر حذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یاد آور گردید (20).
امام مجتبی علیه السّلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت كرد و با آن  ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنید، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنید و آن  ها قبول كردند (21).
در ضمن امام علیه السّلام نامه  ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره  ی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیت  برخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (22).
معاویه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن كه تو پیرو من باشی. من نیز قول می  دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت  المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (23) و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت  با امام حسن علیه السّلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را بر انگیخت تا نسبت  به قتل امام علیه السّلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت  خودش به دست همسرش «جعده » زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السّلام را پاره كرد.
امام علیه السّلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (24) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (25).

پی نوشتها
1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمه ی مترجم كتاب زندگانی امام حسن علیه السّلام تالیف باقر شریف القرشی.
3) تاریخ خلفأ، ص 73، سیوطی - دائرة المعارف بستانی واژه ی حسن.
4) ترجمه ی زندگانی امام حسن، ص 59، باقر شریف القرشی.
5) همان، ص 60.
6) اسد الغابه، ج 2 ص 185.
7) البدایة والنهایة، ج 8.
8) الاستیعاب، ج 2.
9) مسند احمد حنبل، ج 5 ص 44.
10) البدایة والنهایة، ج 8.
11) صواعق المحرقة، ص 280- حلیة اولیأ، ص 226.
12) الاصابه، ج 2.
13) كنز العمال، ج 6 ص 222، متقی هندی.
14) ترجمه ی اعلام الوری ص 304، طبرسی.
15) ستارگان درخشان، ص 42، محمد جواد نجفی.
16) تاریخ یعقوبی، ج 2 ص 215- اسد الغابه، ج 2 ص 13، تذكره سبط بن جوزی، ص 196.
17) ستارگان درخشان، ص 46.
18) ارشاد مفید، ص 348- جلأ العیون مجلسی، ص 378، تهران، انتشارات اسلامی ، چاپ 1353.
19) شوری / 23.
20) زندگانی چهارده معصوم علیه السّلام ، ص 543، عماد زاده.
21) جلأ العیون، ص 378.
22) ارشاد مفید، ص 350.
23) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 35.
24) پیشوای دوم، ص 28.
25) آفتابی در هزاران آیینه، ص 119،

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 20:9  توسط علي  | 

توصیه های رسول اکرم (ص) به امیرالمومنین (ع)


امام صادق (علیه السلام) بواسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌نمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آن حضرت فرمودند: "یا علی! تو را وصیتی می‌کنم که آن را محافظت کن، پس مادامیکه وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود:
• یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالیکه قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.
• یا علی، آنکس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.
• یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.
• یا علی، آنکس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.
• یا علی، شایسته است که مومنین دارای هشت خصلت باشند:
وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.
• یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.
• یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آنرا زود درمی‌یابد: مردی که به او نیکی می‌کنی و او در برابر نیکی تو بدی می‌کند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی می‌کند؛ کسی که با او هم پیمان شده‌ای و به عهد خود وفا کرده‌ای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.
• یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.
• یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.
• یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت می‌سازد: کسی که یتیمی را پناه دهد، و به ناتوانی ترحم کند، و به پدر و مادرش نیکی کند، و به زیردستانش با محبت رفتار نماید.

برگرفته از :
کتاب من لا یحضره الفقیه، تالیف شیخ صدوق (ره)، جلد 4، صفحه 352

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 20:6  توسط علي  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 21:45  توسط علي  | 

فرصتی برای جلب رحمت

فرصتی برای جلب رحمت

رحمت الهی
یکی از چیزهایی که برزخ را روشن می کند، گره گشایی از کار مردم است.

 

به نام خدا

در طول زندگی موارد زیادی پیش می آید که انسانهایی با ما روبرو می شوند که ما می توانیم در راه حل مشکل ایشان قدمهایی برداریم و گره از کارشان بگشاییم. برخی افراد همچون کارمندان ادارات هر روزه با مردمانی مواجه می شوند که راه افتادن کارشان به دست ایشان است.

 

باید به خود بنگریم که در چنین مواردی حس درونی ما و برخوردمان چگونه است؟ آیا آن را فرصتی برای جلب رحمت الهی می شماریم؟ آیا مردم را می دوانیم؟ آیا تا حد ممکن در انجام کارش تلاش می کنیم؟ آیا تلاش ما این است که از سر خود وا کنیم؟ آیا حواسمان به حق الناس و تلف کردن عمر مردم هست؟

 

حضرت صادق علیه السّلام عرض كردم:

فدایت شوم! آیا مؤمن براى مؤمن (مایه) رحمت است؟ فرمود: آرى! عرض كردم:

 

حضرت صادق علیه السّلام می فرماید:

أَیُّمَا مُؤْمِنٍ أَتَاهُ أَخُوهُ فِی حَاجَةٍ فَإِنَّمَا ذَلِكَ رَحْمَةٌ سَاقَهَا اللَّهُ إِلَیْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ فَإِنْ قَضَى حَاجَةً كَانَ قَدْ قَبِلَ الرَّحْمَةَ لِقَبُولِهَا وَ إِنْ رَدَّهُ عَنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى قَضَائِهَا فَإِنَّمَا رَدَّ عَنْ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ الَّتِی سَاقَهَا اللَّهُ إِلَیْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ... (1)؛

 هر مؤمنى كه برادر ایمانیش براى درخواست و حاجتى به نزد او بیاید، (به منزله) رحمتى است كه از جانب خداوند براى او فرستاده شده است، پس اگر خواسته او را بر آورد، در حقیقت رحمت را پذیرفته، و اگر او را رد كرد در حالى كه مى‏توانست خواسته‏اش را برآورده سازد، بى‏تردید رحمتى را كه خداوند به جانب او روانه ساخته بود، قبول نكرده است‏. (2)

 

تاریکی و روشنایی بزرخ

 

«استاد فاطمی نیا» می گویند:

«عمده چیزی که برزخ را تاریک می کند، حرف پشت سر مردم است، غیبت، تهمت...[می باشد]. یکی از چیزهایی که برزخ را روشن می کند، گره گشایی از کار مردم است. برزخ را گناهان، تاریک می کنند؛ و از آن طرف اعمال خیر، باعث روشنایی عالم قبر و برزخ می شوند.» (3)

 

فرصتی برای خدمت

 

«نجاشی» از چهره های شایسته و با ایمان است، قدرت او را مست نکرد و به آفت غرور و غفلت و خودکامگی گرفتارش نساخت.

پس از آن که نجاشی به فرمانداری اهواز منصوب گردید، در نامه ای خطاب به «امام صادق» علیه السلام، درباره تصدی این امر و مسائل گوناگون مربوط به آن، از ایشان مشورت خواست و امام علیه السلام نیز در پاسخی مفصل، توصیه های گوناگونی به او فرمود که برای هر مؤمنی خصوصا اگر مسؤولیتی داشته باشد، بسیار شایان توجه است.

 

نامه حضرت این چنین شروع می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای تو را مورد لطف و عنایت خویش قرار داده و تحت رعایت خویش حفظ کند، چرا که اوست که تنها توانا  بر این کار است.

اما بعد:

سفیر تو نامه ات را برای من آورد آن را خواندم و نظرت را با خواسته ات دریافت داشتم و بر این اندیشه ام که تو به ولایت و حکومت اهواز مبتلا شده ای.

این فرمانداری و پست تو هم مرا شادمان نمود و هم اندوهگین، اینک به یاری خدا دلایل هر دو را برایت می نویسم.

دلایل شادمانی:

اما خوشحالی و سرورم از آن جهت است که بدان امید هستم که خداوند گرفتاری و رنج یکی از دوستان دودمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به وسیله تو برطرف و آنان را به سبب تو عزیز و سربلند، برهنه ای را بپوشاند و ناتوانی را توانا گرداند و آتش تفرقه و پراکندگیشان را به وسیله تو خاموش سازد، اینها مرا شادمان می سازد.

دلایل اندوهگینی:

اما آنچه اندوهگینم می سازد و بر تو نگرانم می کند این است که در اوج قدرت و ریاست،بر دوستی از اهل بیت سخت بگیری و آنگاه بوی بهشت به مشامت نرسد.

من آنچه را خواسته ای فشرده آن را برایت می نگارم تا اگر بدان عمل کنی و از حدود و مرزهای آن تجاوز نکنی در زندگی و دینداری ات به سلامت بمانی، ان شاء الله.

 

...و نیز پدرم از پدرانش و آنان نیز از امیرالمؤمنان علیه السلام و او از پیامبر روایت کرد که:

«هر کس گرفتاری و درماندگی فرد با ایمانی را برطرف سازد،خداوند روزی که سایه ای جز سایه لطف او نیست گرفتاریش را برطرف ساخته و در روز سخت رستاخیز به او منت می بخشد.»

 

و فرمود:

«کسی که حاجت و نیازی از برادر با ایمانش برآورد خدای خواسته های بسیاری که تنها یکی از آنها بهشت است برای او برآورده سازد و کسی که برادر با ایمان خویش را از برهنگی بپوشاند، خدای، او را از لباسهای بهشتی پوشانده و تا یک نخ از آن لباس اهدائیش بر تن برادر با ایمانش باقی است همواره در خشنودی خدا باشد.

 

و کسی که برادر مؤمن و گرسنه خویش را با غذایی سیر کند خداوند از بهترین غذاهای بهشتی او را سیر نماید.

و کسی که او را از تشنگی سیراب سازد خداوند تشنگیش را با شربت ویژه و دست نخورده بهشت رفع کند.

 

و کسی که برادر مؤمن خویش را خدمت کند خداوند او را به وسیله پسران پرطراوت و خوش اخلاق بهشت خدمت نموده و وی رابا دوستان پاک و پاکیزه اش همنشین گرداند.

 

و کسی که بار برادر با ایمان خویش رابه دوش کشد و بردارد خداوند او را بر مرکب بهشتی سوار کند و در روز رستاخیز در برابر فرشتگان مقرب بر چنین بنده ای مباهات کند.

 

و کسی که برای برادر با ایمانش همسری را برگزیند و وسیله ازدواج او را فراهم سازد تا برای او مونس زندگی شود و وی به آن همسر دلخوش و مأنوس گردد و پشتوانه و پشتیبان زندگیش باشد،خداوند حوریان بهشتی را به ازدواج او درآورد و او را با کسی از شایستگان و راستگویان و صدیقین که او آرزو داشته است،همنشین و مأنوس سازد.

 

و کسی که برادر با ایمان خویش را که حاجت و نیازی به وی دارد در منزلش دیدار کند از دیدار کنندگان خدا محسوب می گردد و بر خداست که زائر خویش را گرامی بدارد.» (4)

 

چند روایت شایان تأمل

 

ابو بصیر، از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود:

أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِنَا أَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِنَا فَاسْتَعَانَ بِهِ فِی حَاجَةٍ فَلَمْ یُعِنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ یَقْضِیَ حَوَائِجَ عَدُوٍّ مِنْ أَعْدَائِنَا یُعَذِّبُهُ اللَّهُ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَة (5)؛ اگر یكى از برادران هم آئین ما براى درخواست كمك به نزد یكى از شیعیان ما برود، و او با آنكه مى‏تواند خواسته او را برآورد، به یاریش نشتابد، خداوند (به مكافات این عمل در دنیا) او را ناچار مى‏سازد تا نیاز یكى از دشمنان ما را برآورده سازد، و در روز قیامت او را (به مكافات آن) عذاب خواهد كرد. (6)

 

حسین بن ابان، از امام محمد باقر علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود:

مَنْ بَخِلَ بِمَعُونَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَ الْقِیَامِ لَهُ فِی حَاجَتِهِ ابْتُلِیَ بِمَعُونَةِ مَنْ یَأْثَمُ وَ لَا یُؤْجَر (7)؛ هر كس در یارى كردن به برادر مسلمان خود و برآورده ساختن خواسته او، بخل ورزیده و یا اقدامى نكند، به یارى كردن كسى دچار مى‏شود ‏ كه خدمت به او گناه است و هیچ اجرى برایش نخواهد داشت. (8)

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‏فرمود: آیا كسى از شماها نمى‏تواند مانند «ابى ضمضم» باشد؟

گفتند: یا رسول اللَّه ابو ضمضم كیست؟

فرمود: ابو ضمضم مردى از امت‏هاى گذشته بود، و هر روز چون صبح مى‏كرد مى‏گفت: پروردگارا من آبرو و عنوان خود را براى خدمت به مردم و بندگان تو وقف كرده‏ام. (9)


پی نوشت ها:

 

(1)   ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص248، قاب من أتاه أخوه فی حاجة فلم یقضها له

(2)   پاداش نیكى‏ها و كیفر گناهان، ص631، كیفر كسى كه خواسته برادر ایمانى خود را بر نیاورد

(3)   پایگاه صالحین

(4)   مأخذ: کتاب کرامات صالحین؛ وسائل‏الشیعة ج17 ص 207 – 210

(5)   ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص249

(6)   پاداش نیكى‏ها و كیفر گناهان، ص633

(7)   ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص250

(8)   پاداش نیكى‏ها و كیفر گناهان، ص634

(9)   مصباح الشریعة - ترجمه مصطفوى، ص253

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 20:16  توسط علي  | 

غواص شهید ابراهیم اصغری

http://www.razmandeshomal.com/img/4547.jpg

غواص شهید ابراهیم اصغری دانشجو،معلم، ورزشکار، شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست، مداح اهل بیت و عضو شورای فرماندهی اطلاعات عملیات لشگر 31 عاشورا بود که در تاریخ 19 دی سال 1365 در عملیات کربلای 5 بعنوان غواص در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

قسمتی از وصیت نامه شهید:

من سرباز حقیر امام زمان،ابراهیم اصغری، با آگاهی کامل این راه را که ثمره هزاران گل نورسته پرپر شده انقلاب اسلامی است، انتخاب کرده ام و می دانم که این راه سختی و شکنجه و معلولیت و شهادت و اسارت داردولی من از صلب مردانی، متولد شده ام که قرن ها می گفتند:«حسین جان اگر در کربلا بودیم نمی گذاشتیم دست نامحرمان به خیام اطفال مظلومت برسد» و من هم در ادامه راه آنها به لبیک گویان، پیوسته ام، اگر چه دیر بیدار شدم،
اگر چه برای یافتن آب حیات در ظلمت به خیلی درها کوبیدم، ولی سرانجام، آن دری را که باید اول می زدم، یافتم و اکنون هرگز این آستانه را رها نخواهم کرد
.

قسمتی از دست نوشته های شهید:

«انسان حرف‌هایی دارد که کلمات قادر به ادای آن نیستند، من اکنون و همیشه در این حال بوده‌ام و شاید خیلی از این حرف‌ها به صورت اشک از چشمانم ریخته است.»

******

«عشق برای من مثل ریاضت کشیدن برای توست در فصلی که می‌دانی انتهایی ندارد...»

************

«کم‌کم دارم اعتماد به نفس پیدا می‌کنم، شاید بتوانم خودم را پاک کنم...
با خودم قرار گذاشته‌ام که غذای لذیذ و آب سرد نخورم؛
به یاد مولا حسین(ع) و یارانش،
به یاد آن‌هایی که حتی در عمرشان یک‌بار لب به بستنی، فالوده، آب‌میوه و این همه خوراک لذیذ نزده‌‌اند
...

خدایا فردا روز دیگری ‌است، نمی‌خواهم همان ابراهیم امروز باشم....»

*******************

«خدایا! اگر تاوان گناهانم سوختن است،
اگر جرم معاصی‌ام شکنجه است،
اگر امتحانم با زخم و خون و خاک است،
اگر جزای بدی‌هایم تکه پاره شدن است،
اگر بخشیده شدنم به تنهایی و غربت و درد و بی‌کسی‌ است،
پس راضی‌ام به رضایت..... معبودا.......دوستت دارم

***************************

«... خدا ما را در حصار خود گرفت و من این را با تمام رگ و پوستم احساس کردم.
شب قبلش نیز خدا را با دلم دیدم،
آن مهربان‌ترین مهربانان را، آن زیباترین کلمه‌ی هستی را
...»

***********************************

«معبودا! شوق رسیدن به جوارت را دارم.
شوق نظر به وجهت را...ای ارحم‌الراحمین
می‌خواهم بندها را پاره کنم،
قفس‌ها را بشکنم،
از زندان دنیا آزاد شوم. خلاصم کن،

رهایم کن، کمک کن تا پر بگیرم...»

*******************************************

این آخرین جملاتی است که شهید ابراهیم اصغری در شب عملیات کربلای 5 در  18/10/1365 در آخرین صفحه دفترچه اش نوشته است:

«این زیباترین لحظه ی زندگی من است زیرا پنج ساعت مانده یا به معشوق بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم..... »

**********************************************************

·         متن کامل وصیت نامه وصیت نامه شهید ابراهیم اصغری:

بسم الله القاصم الجبارین

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه (سوره توبه)

 به نام آنکه، هستی بخش جانها و هادی انسانهاست.
ارحم الرحیمی که انبیا و اولیا و شهدا را اسوه بشر قرارداد و به وسیله آنها، مشعل فروزان هدایت را برافروخت.
سلام بر مهدی(عج)، آنکه انتظارش اعتراضی است بر هر چه ظلم و جور و استکبار و بی عدالتی است.
درود بر قلب تپنده ستمدیدگان زمین، بت شکن عصر و ناجی دهر امام امت خمینی کبیر و تحیت و تهنیت بیکران به شهدا و خانواده های گرانقدرشان که با مقاومت خود و صبر زینب گونه شان، امید دشمنان را تبدیل به یاس کردند.
من سرباز حقیر امام زمان، ابراهیم اصغری، با آگاهی کامل این راه را که ثمره هزاران گل نورسته پرپر شده انقلاب اسلامی است، انتخاب کرده ام و می دانم که این راه سختی و شکنجه و معلولیت و شهادت و اسارت داردولی من از صلب مردانی، متولد شده ام که قرن ها می گفتند:
((حسین جان اگر در کربلا بودیم نمی گذاشتیم دست نامحرمان به خیام اطفال مظلومت برسد و من هم در ادامه راه آنها به لبیک گویان، پیوسته ام، اگر چه دیر بیدار شدم? اگر چه برای یافتن آب حیات در ظلمت به خیلی درها کوبیدم، ولی سرانجام، آن دری را که بایداول می زدم، یافتم و اکنون هرگز این آستانه را رها نخواهم کرد.
امت مقاوم اسلام! بدانید و آگاه باشید که اگر همگی حول محور رهبری واحد اسلامی، جمع شوید هیچ قدرتی نمی تواند در بنیان مرصوصتان رخنه نماید.
با اسلحه ایمان، با اتکا به حبل الله المتین، دست منافقین، دورویان، آنهایی که چوب لای چرخ انقلاب می گذارند و آنهایی که حرمین شریفین و عتبات عالیات و قدس عزیز را غصب کرده اند و بر فراز ویرانه های دیریاسینو کفر قاسم و صبرا و شتیلا و هویزه و خرمشهر و قصر شیرین عربده کشی می کنند و سند اسارت امت اسلام را امضا میکنند، قطع نمایید و به عصرها و نسل ها بفهمانید که ما، وارثان خون سیدالشهدا و یاران با وفایش هرچند در کربلا نبوده ایم، ولی هر روز، زمان عاشورا و هر زمین را کربلا کرده ایم و در این محرم، هیچ چیزی غیر ازمنافع اسلام عزیز برایمان ارزش ندارد.
اما! کاش می شد در عشق تو، هزاران بار می کشتنم و قطعه قطعه ام می کردند، تکه های تنم را می سوزاندند و خاکسترم را به باد می دادند و باز زنده می شدم و تو خمینی جان، جان جانانم، روح و روانم، مگر نعمتی بالاتر از وجودسراپا مهر تو هست؟
بگو تا همه از پیر و جوان و مرد و زن کفن پوشان، شویم و غسل شهادت را که یادمان داده ای از آب های اقیانوس عشقت بگیریم و زمین را بر مهدی(عج)، فرشی گلگون تدارک ببینیم.
آمدیم تا جان ببازیم، دست چیست مرد کز سیلی بترسد مرد نیست اما پدر جان و مادر جان! که قدر تمام دنیا دوستتان دارم و هیچ گاه چهره های مهربان و خدایی تان از نظرم محو نمی شود، من فرزند خوبی برای شما نبودم , نتوانستم، در پیری عصای دستتان باشم، ولی یادتان باشد که شما این گونه در دامان پرمعنویت خود پرورش دادید، شماسیدالشهدا (ع) را برای من، اولین بار شناساندید.
در مرگ من، ناراحت نباشید.
اگر گریه می کنید، برای علی اکبر حسین(ع) گریه کنید. من خیلی به روضه سیدالشهدا و یارانش علاقه دارم، مجلس روضه را فراموش نکنید، ما با همین مجالس زنده هستیم. اسوه مقاومت صبر باشید، آن چنان که صبر از دست شما به تنگ آید کاری نکنید که خدای نخواسته، دشمن اسلام شادشوند، چون کوهی استوار از جای[خود] نجنبید. انشاالله دیدارمان در جوار سیدالشهدا(ع).
خواهرانم! اسوه تقوا وعفت و حجاب باشید، من دوست ندارم در مرگم شیون و زاری کنید. بلکه راه ما و شهیدان را به فرزندانتان بیاموزید.
ازتجمل، دست بردارید و بدانید که هیچ کس چیزی از این دنیا نمی برد، همه فانی هستند. [با] هم دیگر مهربان باشید, هم دیگر را به تقوا و نظم و عفت و حجاب راهنمایی کنید. از خانواده های ضد انقلاب دوری کنید و با آنهامعاشرت ننمایید، آنها را طرد کنید، شاید از اعمال زشت پشیمان شوند.
اما دوستانم! نمی دانم، برایتان چگونه بوده ام، ولی همیشه دوستتان داشته ام. برادرم عباس می دانی که مهرت در دلم مالامالاست، بعد از من پدر و مادرمرا فراموش نکن، آنها مرا در تو خواهند جست، به آنها دلداری بده.
خداوند به شما جزای خیر دهد .
این زیباترین لحظه زندگی من است، زیرا پنج ساعت مانده است که یا به معشوقم، بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم.
در پایان، از همه حلالیت می خواهم، زشتی ها و بدی ها را به بزرگی خود به خاطر شهدا ببخشید
.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

بنده حقیر خدا، ابراهیم اصغری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:23  توسط علي  | 

اربعین حسینی

اربعین عشق    


کیست زینب؟ ماه شبهای علی /  ذکر اعظم روی لبهای علی

قلب زینب، باطن حصن حصین / جلوه ی حیدر امیرالمومنین

در صدایش صوت حیدر منجلی است / خطبه هایش آسمانی، چون علی است

ای فروغ دیدگان مصطفی / معنی آزادگی، روح وفا

کیست زینب؟ جانشین فاطمه / دخت زهرا، بی معلم عالمه

بر حسین بن علی او یاور است / گوییا او خود حسین دیگر است

کل خاک کربلا میخانه ات / کل عشاق حسین دیوانه ات

تکیه گاه کاروان کربلا / باغبان گلشن خون خدا

زینب... عقیلة العرب
اربعین است... اربعین... چه بگویم از آن فراقی که در میان وصال افتاد... چه بگویم از این وصالی که در اربعین آن فراق، آمد؟!
چه بگویم از تنها یادگار به جا مانده از آن بیت نورانی... چه بگویم از غم دل ناخدای کشتی عشق؟!
چه بگویم از زینب بنت علی... چه بگویم از دل خون و قرآن و خیزران و شام ... شام... شام...
چه بگویم؟!
برخیز ای برادر.. حسین... عشقت آمده!
برخیز ای عشق... جانت آمده!
برخیز پسر پیغمبر خدا... برخیز خواهرت به دیدارت آمده...
 
اربعین حسینی رو به همه محبان اهل بیت تسلیت می گم! جا داره خطبه ی امام سجاد رو در روز اربعین براتون نقل کنم. بشیر گوید:
على بن الحسین علیه السلام داخل خیمه بود، بیرون آمد و دستمالى در دست آن حضرت بود که اشک از رخسار مبارکش پاک مى‏کرد، مردى منبرى آورد و آن حضرت بر آن نشست و اشک از دیدگانش جارى بود، صداى مردم به گریه بلند شد و زنان ناله و زارى مى‏کردند و مردم از هر طرف به آن حضرت دلدارى و تسلیت مى‏گفتند، آن منطقه پر از شیون و فریاد شده بود، تا آن که حضرت سجاد علیه السلام با دست خویش اشاره کرد که ساکت شوند و سپس این خطبه را ایراد فرمود:
حمد و سپاس خداوندى را سزاست که پروردگار عالمیان و مالک روز جزا و آفریننده همه خلایق است، آن خدایى که مقامش آنقدر رفیع است که گویا در بلندترین مرتبه آسمانها قرار گرفته (و از دسترس عقل و فکر بلند پروازان بشرى بسیار دور است) و آنقدر به آدمى نزدیک است که حتى زمزمه‏ها را مى‏شنود، او را بر سختیهاى بزرگ و آسیبهاى زمانه و آزار و حوادث ناگوار و مصائب ‏دلخراش و بلاهاى جانسوز و مصیبتهاى بزرگ و سخت و رنج آور و بنیان سوز سپاسگزارم.
اى مردم! خداوند تبارک و تعالى، که حمد مخصوص اوست، ما را به مصیبتهاى بزرگى مبتلا کرد و شکاف بزرگى در اسلام پدید آمد، ابو عبد الله الحسین و عترتش کشته شدند! اهل حرم و کودکان او را اسیر کردند و سر مبارک او را در شهرها و بر نیزه گردانیدند! و این مصیبتى است که همانندى ندارد.
اى مردم! کدامیک از مردان شما بعد از شهادت او مى‏تواند شادى کند؟ ! یا کدام دلى است که به خاطر او محزون نباشد؟ ! و یا کدام چشمى است که بتواند اشک خود را نگاه دارد و آن را از ریختن باز دارد؟! هفت آسمان که داراى بنائى شدید است (1) در شهادت او گریستند، دریاها با امواجشان و آسمانها با ارکانشان و زمین از همه جوانب و درختان و شاخه‏ هاى درختان و ماهیان و لجه ‏هاى دریاها و فرشتگان مقرب و نیز ساکنان آسمانها تمام بر او گریستند.
اى مردم! کدامین دل است که از کشته شدن او از هم نشکافد؟! و یا کدامین دل است که براى او ننالد؟! یا کدامین گوش است که صداى شکافى را که در اسلام پدید آمده بشنود و کر نشود؟! (2)
اى مردم! ما صبح کردیم در حالى که رانده شدیم، از هم پراکنده شدیم و از وطن خود دور افتادیم، گویا ما فرزندان ترک و کابل بودیم، بدون آنکه جرمى کرده یا ناپسندى مرتکب شده باشیم با ما چنین کردند، حتى چنین چیزى را در مورد نیاکان بزرگوار پیشین خود نشنیده ‏ایم، «و این بجز تزویر نیست» .
بخدا سوگند که اگر رسول خدا به جاى آن سفارشها، به جنگ با ما فرمان مى‏داد، بیش از این نمى‏توانستند کارى انجام دهند!! انا لله و انا الیه راجعون. چه مصیبت بزرگ و دردناک و دلخراشى و چه اندوه تلخ و بنیان کنى؟! از خدا اجر این مصیبت را که به ما روى آورده است، خواهانم که او پیروز و منتقم است.(3)

پی نوشت:
1- سوره ص/ 7.
2- «خبر دهنده‏اى، خبر مرگ بزرگ و سالار مرا داد و دلم را به درد آورد، و با دادن آن خبر مرا بیمار کرد؛ اى چشمان من! اشک بریزید و بسیار بگریید، باز هم اشک بریزید و باز هم بگریید، در سوگ آن کسى که مصیبت او عرش خدا را به لرزه در آورد، و شکوه و جلالت دین را کاست؛ (گریه کنید) بر پسر پیامبر و فرزند وصى او، اگر چه منزل و جایگاه او از ما دور است.»

3- قمقام زخار،ص 581 و اللهوف،ص 84.

التماس دعا


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:4  توسط علي  |